تو مرا آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خیالت راحت! میرم از قلبت
میشوم دور ترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی و به خود میگویی
باز می اید و میسوزد از این عشق
ولی
بر نمیگردم نه
میروم انجایی...
که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان
تو بمان در شهرت
برچسب: بمان,
نویسنده: نیما خوشنام